تبليغاتX
سلطان بانو و مرید دیوانه
این توشه بر گیر و برو...نیست این خانه خانه ی تو
در راستای این قضیه که صباحی ست که دوستان جانی خبری نیست که نیست ما هم خواستیم به عنوان اعتراض دیگر چیزی ننویسیم دیدیم نمی شود که نمی شود...بهر حال ما خیلی دلمان تنگ شده
+ مكتوب شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:41  توسط تبعیدی  | 

چون طلعتمان مساعدت نمود وبختمان منور شد...خلیفه در جامگانی به فضایی سراسر عرفانی به ضیافتی مبادرت نمودند.قربان آن قدوم مبارکه
+ مكتوب شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:33  توسط تبعیدی  | 

اسعاف کرده امد که چند مسوداتی من باب نهج سلوک الخلفا و حلیه المستکبرین در این منزل بیاید به شرط آنکه از نااهلان طریقت دریغ اید واین را بیدادگران بی داد نام نهادیم.
بیت:این همه داد وداد از خم ابروی تو کردند    افسوس که این سجده پریشان شراب است
+ مكتوب شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط تبعیدی  | 

احتیاط واجب آن است که به قدوم یمینتان و از جهت یسار دخول جایز نیست و واجب کفایی است که حادث نشود...
این بیانات که وهمیات است تا فقهیات خود جای تامل و بسی درنگ دارد.رسائلی که جز به تجدد زوجین طهارت و غسل خلاصه نمی شود...چگونه طریق راستینی می تواند باشد.
در خفتنگاه خود خسبیدن و چشم بر حقایق بستن این می شود که سالیان بگذرد این ایات عظام(عذاب)به خوابی خوش و غفلتی شیرین فرو روند.بیت:
یک عمر در پی هیچند بی خبر      در پی معنی به صورت رفته اند

 

+ مكتوب شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:10  توسط تبعیدی  | 

بزرگی را پرسیدم که خلافت و ولایت را چه فرق است؟
گفت:که خلافت سلطنت است و ولایت محبت.
خلافت به کبر و کیاست و ولایت به مهر و نیا
گفتم:پس این ولایت ما کدام را شایسته است.
گفت:حکایت شما حکایت حاکمی است که شرع را به قال و غیر شرع را به فعل آلوده می کند.
حاکم شما نه ولایت که سلطنت و نه به مهر که به کبر و ریا بنا نهاده.
حاکم شما ولایت حمیقه را لایق است نه فقیهه.
پس...
+ مكتوب شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:41  توسط تبعیدی  |